من باور دارم…

من باور دارم…
که گاهی هنگامی که عصبانی هستم حق دارم که عصبانی باشم اما این به من این حق را نمی‌دهد که ظالم و بی‌رحم باشم.

من باور دارم…
که بلوغ، بیشتر به انواع تجربیاتی که داشته‌ایم و آنچه از آن‌ها آموخته‌ایم بستگی دارد تا به این‌که چند بار جشن تولد گرفته‌ایم.

من باور دارم…
که همیشه کافی نیست که توسط دیگران بخشیده شویم، گاهی باید یاد بگیریم که خودمان هم خودمان را ببخشیم.

من باور دارم…
که صرف‌نظر از این‌که چقدر دلمان شکسته باشد دنیا به‌خاطر غم و غصه‌ی ما از حرکت باز نخواهد ایستاد.

من باور دارم…
که زمینه‌ها و شرایط خانوادگی و اجتماعی بر آنچه که هستم تأثیرگذار بوده‌اند اما من خودم مسئول آنچه که خواهم شد هستم.

من باور دارم…
که نباید خیلی برای کشف یک راز، کند و کاو کنم، زیرا ممکن است برای همیشه زندگی مرا تغییر دهد.

من باور دارم…
که دو نفر ممکن است دقیقاً به یک چیز نگاه کنند و دو چیز کاملاً متفاوت را ببینند.

من باور دارم…
که زندگی ما ممکن است ظرف تنها چند ساعت توسط کسانی‌که حتی آن‌ها را نمی‌شناسیم تغییر یابد.

من باور دارم…
که گواهی‌نامه‌ها و تقدیرنامه‌هایی که بر روی دیوار نصب شده‌اند برای ما احترام و منزلت به ارمغان نخواهند آورد.

من باور دارم…
«شادترین مردم لزوماً کسی که بهترین چیزها را دارد نیست بلکه کسی است که از چیزهایی که دارد بهترین استفاده را می‌کند.» /ه.د
سیمرغ

۳ دیدگاه

ستاره۱۱ آذر ۱۳۸۷ در ۱۵:۴۱

من باور نداشتم ولی باور کردم (که وقتی بعضی از کارها را انجام میدهی که طرف مفابلت آنرا یاد بگیرد و با تو آنگونه کندبسیار احمقی چون هر کس به اندازه ی شعورش باتو برخورد میکند و با تو آنگونه رفتار میکند که میفهمد نه انقدر که تو به او بخواهی بفهمانی چون اوشعور فهمش را ندارد پس با)
هرکس به اندازه ی شعورش برخورد کن نه به اندازه ی فهم خودت.

زهره۶ خرداد ۱۳۹۱ در ۹:۰۶

آره دقیقاًستاره خانم همین طوریه، چون بعضی اوقات برا کسایی که داری ازجون و دل مایه میزاری آخرش ختم میشه که همون میشه دشمن خونیت.باید مایه گذاشتن به اندازه شعور طرف باشه نه شعورخدمون

مريم۲۷ تیر ۱۳۹۱ در ۱۳:۱۴

من باور دارم که نباید فاجعه را یک مجازات دانست فاجعه مبارزه ی است که پیش روی هر انسان
قرار می گیرد