همه‌ی ما بازیگریم!

مرد هر روز دیر، سر کار خود حاضر می‌شد. وقتی می‌گفتند: چرا دیر می‌آیی، جواب می‌داد: یک ساعت بیشتر می‌خوابم تا …30542-021انرژی زیادتری برای کار کردن داشته باشم. برای آن یک ساعت هم که پول نمی‌گیرم!

یک روز رئیس او را خواست و برای آخرین بار اخطار کرد که دیگر دیر سر کار نیاید…

مرد هر وقت مطلب آماده برای تدریس نداشت به رئیس آموزشگاه زنگ می‌زد تا شاگردها آن روز را برای کلاس نیایند و وقت‌شان تلف نشود!
یک‌روز از پچ‌پچ‌های همکارانش فهمید ممکن است برای ترم بعد دعوت به کار نشود…

مرد هر زمان نمی‌توانست کار مشتری را با دقت و کیفیت، در زمانی که آن‌ها می‌خواهند تحویل دهد، سفارش را قبول نمی‌کرد و عذر می‌خواست!
یک‌روز فهمید مشتریانش بسیار کم‌تر شده‌اند…

مرد نشسته بود. دستی به موهای بلند و کم‌پشتش می‌کشید.
به‌فکر فرو رفت…
باید کاری می‌کرد. باید خودش را اصلاح می‌کرد!

ناگهان فکری به ذهنش رسید. او می‌توانست بازیگر باشد.

از فردا صبح، مرد هر روز به‌موقع سر کارش حاضر می‌شد، کلاس‌هایش را مرتب تشکیل می‌داد و همه‌ی سفارشات را قبول می‌کرد!
او هر روز دو ساعت سر کار چرت می‌زد!

وقتی برای تدریس آماده نبود در کلاس راه می‌رفت، دست‌هایش را به هم می‌مالید و با اعتماد‌به‌نفس بالا می‌گفت: خوب بچه‌ها، درس جلسه‌ی قبل را مرور می‌کنیم!

سفارش‌های مشتریانش را قبول می‌کرد اما زمان تحویل، بهانه‌های مختلفی می‌آورد تا کار را دیرتر تحویل دهد: تا حالا چند بار مادرش مرده بود، دو سه بار پدرش را به‌خاک سپرده بود و ده‌ها بار به خواستگاری رفته بود…

حالا رئیس او خوشحال است که او را آدم کرده است، مدیر آموزشگاه راضی است که استاد کلاسش منظم شده و مشتریانش مثل روزهای اول زیاد شده‌اند!

اما او دیگر با خودش «صادق» نیست.
او الان یک بازیگر است همانند خیلی از مردم…
/ه.د

سایت سیمرغ

یک دیدگاه

دوست۸ تیر ۱۳۸۸ در ۷:۱۷

اگردرجست وجوی تغییری همین الان وهمین جا اقدام کن!